سبد خرید شما خالی است
کتاب بچه محل نقاش ها 3: زمانی که هم سفر ونگوگ بودم
13923BK
شرایط پرداخت
ویژگی های توی توی
تضمین اصالت و سلامت کالاتمام کالا ها در توی توی از برند های معتبر تهیه و بصورت آکبند و سالم عرضه می شوند
ارسال فوری با انتخاب زمان تحویلارسال فوری سفارش با امکان انتخاب بازه زمانی تحویل کالا (تهران)
7 روز ضمانت بازگشتبازگشت کالا در صورت عدم استفاده از آن و در بسته بندی اصلی به مدت 7 روز
پرداخت در محلسادگی و تعدد روش های پرداخت در توی توی
تضمین قیمت کالاتضمین بهترین قیمت کالا در زمان عرضه
امکان خرید حضوریامکان مشاهده و خرید حضوری محصولات از شعب توی توی
لینک های مشابه
- تصاویر محصول
- معرفی محصول
- مشخصات محصول
- نظر خریداران
معرفی محصول
چه حالی پیدا میکنی اگر توی یکی از نامههای مرموزِ داییات این نوشته را پیدا کنی؟
هلند کشور قشنگی است! خصوصاً وقتی به جایجای آن سفر میکنی. البته بهشرطی که یک همسفر مثل «وینسنت ونگوگِ» عزیز کنارت باشد.
مگر میشود «داییسامانِ» هفتادوپنجساله در نوجوانیاش با «وینسنت ونگوگِ» قرنِ نوزدهم همسفر شده باشد؟ باز هم فضولیِ «مانی» و باقی بچهها گل کرده و رفتهاند سراغ وسایل خصوصی دایی. البته ابنبار با اجازهی خود مادربزرگ، نامههای قدیمیای را که داداش سامان در جوانی برای او نوشته، برایش بازخوانی میکنند. بچهها با خواندن این نامهها، با دایی سامان همراه میشوند تا ببینند در زندگی وینسنت ونگوگ چه خبر بوده. به نظر شما تابلوی "سیبزمینی خورها"ی ونگوگ چه طعم و مزهای دارد؟ آیا شایعاتی که دربارهی زندگی خصوصی ونگوگ ساختهاند، حقیقت دارد.
گزیدهای از کتاب:
محسن بند آخر نامه را که خواند رو کرد به مادر بزرگ: "تئو کی بود مامان بزرگ؟!" مادربزرگ داشت زور میزد جلوی خندهاش را بگیرد. از روی همان تخت چوبی که نشسته بود، دست دراز کرد و غنچهی صورتی گل محمدی را که به زودی باز میشد، نوازش کرد. غنچه را ول کرد و رو کرد به محسن: "برادر کوچیکهی یه نقاشی بود که همیشه به برادرش کمک میکرد. اولین بار که دایی سامانتون رفت هلند، کلی از این نامهها برام مینوشت و همهش از داداش بامعرفتی که این یارو نقاشه داشت، تعریف میکرد. حسابی کفر منو در آورده بود. فکر میکردم چه ظلم بزرگی به سامان شده که خدا جای برادر، یه خواهر بهش داده. آخرش هم تو یکی از نامههام اینو براش نوشتم."
هلند کشور قشنگی است! خصوصاً وقتی به جایجای آن سفر میکنی. البته بهشرطی که یک همسفر مثل «وینسنت ونگوگِ» عزیز کنارت باشد.
مگر میشود «داییسامانِ» هفتادوپنجساله در نوجوانیاش با «وینسنت ونگوگِ» قرنِ نوزدهم همسفر شده باشد؟ باز هم فضولیِ «مانی» و باقی بچهها گل کرده و رفتهاند سراغ وسایل خصوصی دایی. البته ابنبار با اجازهی خود مادربزرگ، نامههای قدیمیای را که داداش سامان در جوانی برای او نوشته، برایش بازخوانی میکنند. بچهها با خواندن این نامهها، با دایی سامان همراه میشوند تا ببینند در زندگی وینسنت ونگوگ چه خبر بوده. به نظر شما تابلوی "سیبزمینی خورها"ی ونگوگ چه طعم و مزهای دارد؟ آیا شایعاتی که دربارهی زندگی خصوصی ونگوگ ساختهاند، حقیقت دارد.
گزیدهای از کتاب:
محسن بند آخر نامه را که خواند رو کرد به مادر بزرگ: "تئو کی بود مامان بزرگ؟!" مادربزرگ داشت زور میزد جلوی خندهاش را بگیرد. از روی همان تخت چوبی که نشسته بود، دست دراز کرد و غنچهی صورتی گل محمدی را که به زودی باز میشد، نوازش کرد. غنچه را ول کرد و رو کرد به محسن: "برادر کوچیکهی یه نقاشی بود که همیشه به برادرش کمک میکرد. اولین بار که دایی سامانتون رفت هلند، کلی از این نامهها برام مینوشت و همهش از داداش بامعرفتی که این یارو نقاشه داشت، تعریف میکرد. حسابی کفر منو در آورده بود. فکر میکردم چه ظلم بزرگی به سامان شده که خدا جای برادر، یه خواهر بهش داده. آخرش هم تو یکی از نامههام اینو براش نوشتم."
فایل های پیوستی
مشخصات محصول
ایرانی بخریم؟:
مشخصات کتاب
موضوع:
نویسنده:
تصویرگر :
ناشر:
قطع:
تعداد صفحات:
172
گروه سنی:
مشخصات کلی
کد کالا:
13923BK
بارکد کالا:
9786008655930
وزن:
0.18 کیلوگرم
ابعاد بسته بندی (طول، عرض، ارتفاع):
20.5x14x1 سانتی متر
نظر خریداران
اولین نفری باشید که نظر می دهید
ورود با رمز ثابت
ورود با رمز یکبار مصرف